بودا کیست و چه میگوید
بودا یکی از پر نفوذ ترین متفکران تاریخ بشری است . آموزه های او متجاوز از هزار و پانصد سال است که ، سراسر شبه قاره هند را فرا گرفته است . تعالیم او در طول این همه سال دستخوش تغییرات فراوانی شده و مانند مسیحیت در اروپا به فرقه های مختلفی تقسیم شده است .
آیین بودا در نواحی تبت و آسیای مرکزی و چین و کره و ژاپن و سری لانکا ، اگر چه با پاره ای تفاوت ها ، نفوذ فراوانی دارد و هم اکنون دامنه تاثیرش را به سوی آسیای جنوب شرقی گسترش می دهد . در سرزمین پهناور و رنگین هند آیین بودایی کیفیت پیچیده ای دارد ، اگر چه هند را زادگاه پیدایش و تحول این آیین می دانند .
در میان ویرانه های آنورادهاپورا ، پایتخت باستانی سری لانکا ، پیکره سنگی نشسته ای از بودا هست که بر بالای ستونی در میان علفها آرمیده است . پیکره اندکی بزرگ تر از اندازه طبیعی آدمیزاد است و این پیکره هزار سال عمر دارد و نظیر آن در سراسر بخش بودایی نشین آسیا فراوان دیده می شود . پاها به صورت چهار زانو و دست ها یکی روی دیگری در دامن قرار دارند .
بودائیان بر این عقیده اند که درست در همین وضع و حالت بود که بودا بیش از 2500 سال پیش در حالی که زیر درختی نشسته بود با اشراقی عظیم به بیداری رسید و معرفت درباره سرنوشت آدمی دست یافت .
بودا پسر رئیس یا رهبر قوم شاکیا در هند شمالی بود و در ثروت و مکنت غوطه ور بود و ملک و قدرت در انتظارش بود . وقتی به بلوغ رسید روزی به سه تن ، یکی بیمار و دیگری پیر و فرتوت و سومی مرده ، برمی خورد . بودا که عمری را مصون از مصائب گذارنده بود از آن چه دید بسیار متاثر شد و دریافت که قدرت و ثروت هیچ گاه نمی تواند از بیماری و پیری و مرگ مانع شود . بودا آن گاه با مرتاضی رو برو می شود که خود را از مصائب زندگی آزاد می داند ، او درباره آن چه آن روز می بیند به تامل می پردازد و نخستین نقطه عطف زندگیش می رسد . بر خلاف خواست و تمنای خانواده اش دست از خانه و همسر و فرزند و مقام و مکنت می شوید تا به هیات رهروی بی خانمان در آید .
بودا چند سالی به مراقبت و ریاضت و نفس کشی رو می آورد که در آن دوران در میان رهروان آواره رایج بود . سپس به کنجی می رود تا آرام و بی هیچ گونه خشکی و خشونت جسمانی یا روحانی به تفکر درباره وضع اسفبار آدمی بپردازد و چندی بعد او به پی ریزی فرقه ای متشکل از راهبان تارک دنیا همت گماشت و اینان موظف بودند شخصیت بودا را سرمشق خود سازند تا از قید و بند حیات دنیوی رها شوند . این دوره چهل و پنج سال از زندگی او را در بر می گیرد .
بودا و رهبانش قسمت عمده ای از هر سال را به دوره گردی می گذرانند و گاه در صومعه ها گرد می آمدند . هنگامی که او به دوره گردی سرگرم بود به اشاعه پیام خود می پرداخت و هنگامی که در گوشه خلوت می نشست بحث درباره آیین خود را پیش می کشید . بسیاری از گفتارهای متون مقدس بودایی متشکل از مباحثی است که میان خود راهبان در می گرفت . بودا براین عقیده بود که زندگی در خانواده تنگ است ، حال آن که زندگی در بی خانمانی باز و فراخ است ، دشوار است که آدمی بتواند در حالی که در کنج خانه تپیده است زندگی معنوی تمام و کمالی را که از هر جهت پاک و پاکیزه باشد بگذراند .
بودا چون خانه و زندگی را ترک کرد پیاده به سوی جنوب و مراکز حوزه رود گنگ رفت و تا دم مرگ به سیر و سفر در مسیری به طول 250 و عرض 150 مایل که از کوکوسامبی در غرب تا کامپا در شرق امتداد دارد ، ادامه داد .
درویشی و تن سپردن به سیر و سلوک به او مجال می داد تا هر شیوه از زندگی و هر گوشه از تمدن سرزمینش را ببیند و بیازماید . برگ عبورش کسوت درویشان و طریقت سائلان مذهبی بود و چنان که گفته است : نیلوفر آبی را دیده ای که چگونه در آب می روید و در آب می بالد و از آب بیرون می آید و بالای آن می ایستد تا به آب آلوده نشود ؟
من نیز که در جهان زاده شدم و در جهان پرورده شدم ، چون بر جهان چیره شدم ، نا آلوده به جهان در آن زندگی می کنم .
اما بودا فقط در سیر آفاق نبود . او به مراقبه نیز می پرداخت . در مراقبه بودایی شخص ممکن است فکر و حواس خود را روی یک رنگ ، مثلا آبی ، متمرکز کند و یا در نوعی دیگر ، روی تنفس خودش . در این مراقبه شخص هر احساس دیگری را از حوزه توجه خود دور می سازد و کاملا جذب شیء مورد مراقبه می شود ، و این در واقع حالتی از جذبه است که از تمرکز پدید می آید . اما از آن جا شی ء مورد مراقبه مدتی طولانی در برابر چشم قرار می گیرد اثراتی غیر عادی در شخص می گذراند .
روان شناسان این وضع را که با تغییراتی روانی شخص همراه است این طور تعبیر می کنند که شخص آگاهی تشدید شده ای درباره شی ء مورد مراقبه پیدا می کند که با احساس راحتی و لذت ، وارستگی از محیط پیرامون ، و از دل مشغولی های خود آدمی و مانند این ها همراه است .
همچنین ممکن است بر شخص بر اثر مراقبه ظهور و احساس های عجیب و غریب ، یا ظهور نور و حتی شهودهای کاملا پیچیده نیز دست دهد . در واقع این وجه اخیر از مراقبه است که به هدف اصلی این ریاضت بدل شده است .از آن جا که همه تجربه ها در زمینه مراقبه اصولا جنبه درونی و روانی و بسیار فردی دارد مشکل است بتوان زبانی را پیدا کرد که با آن بتوان شرحی بیرونی و دقیق از آن به دست آورد .
در فلسفه بودایی ، چنان که اشاره شد ، دست کشیدن از نفس نیز اهمیت فوق العاده دارد . یک بودایی با قبول نفس کشی و مکافات دوطلبانه اثرات گناهان را از دامن روحش می شوید ، به طوری که روح او به وجد و بهجت ورهایی از درد و رنج می رسد و در حقیقت هر مرحله از سیر و سلوک آیین بودایی بسیار پیچیده و طولانی است ، و چنان که خود او می گوید : همان طور که اقیانوس کم کم گود می شود ، کم کم پس می رود ، کم کم شیب می گیرد ، بی هیچ افتی ناگهان ، در این امور نیز طریق و تمرین و تعلیم همگی تدریجی اند ، بی هیچ حلول ناگهانی معرفت .
خصوصیات ایین بودایی موجب شد که این آیین به مذهبی کم بیش جهانی بدل شود . تعلیمات بودا در هند در زمان خود او و طی قرن های متوالی فراخواهان و مریدان بسیاری داشته باشد . این تعلیمات از مرز هند فراتر رفت و سرزمین های خاور دور و آسیای جنوب شرقی ، یعنی پرجمعیت ترین نواحی کره زمین را در نوردید .
تاریخ آیین بودا تاریخی است با ادوار گوناگون فراوان ، و در هر دوره ای عواملی اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی در آن تاثیر کرده است .
آیین بودا در هند و سری لانکا با آیین هندوی و کهن در آمیخت و در چین با آیین تائو و کنفوسیوس و در تبت با کیش بن و در ژاپن با آیین شینتو دمساز شد .
آیین بودا بیشتر در کشور های آسیای شرقی که از نوعی خلع مذهبی رنج می بردن رخنه کرد اما به علت وجود آدیان آسمانی قوی هیچ گاه نتوانست در کشورهای آسیای غربی نفوذ کند .
زندگي و سلوك بودا
تولد و جواني
سيدارته گوتمه ، يا «بودا»، با طالس، انكسيماندر، فيثاغورث و لائودزه (2) (فيلسوف چيني) همزمان بود، و شايد در 563 قبل از میلاد، به جهان آمده باشد. اين تاريخ را از گزارشهاي زندگاني امپراطور هند، آشوكا، كه كم يا بيش دست نخورده مانده حساب كردهاند. بنابر يك تاريخ تقويم سيلاني، آشوكا 218 سال پس از مرگ بوداي هشتاد ساله تاجگذاري كرد، بنابراين گوتمه در 624 پ. م. زاييده شده و در 544 پ. م. درگذشته است.
كتابهاي «كانون پالي» اطلاعات قابل اعتمادي دربارهي سالهاي آخر زندگاني گوتمه به دست ميدهند. اما، آنچه از جوانيش ميدانيم از متنها و تفسيرهاي دورههاي بعد پيدا شده است، كه بايد هستهي تاريخي آن را از انبوه افسانههاي به هم آميخته جدا كرد.
افسانهها درباره تولد بودا چه ميگويند؟
در افسانهها آمده است كه پيش از آنكه بودا در اين جهان ظاهر شود، «بودي سَتْوهَ»اي (بوداي بالقوه) بوده است كه در آسمان معروف «توشيتَهْ» ميزيسته است. خدايان او را مأمور ساختند تا ظاهر شود و بر گسستن زنجير اسارت همت بگمارد. بوداي آينده پدر و مادر و خانوادهي نجيبي را كه ميبايستي در آن به دنيا آيد و بزرگ شود برگزيد. مادر آينده او «مهامايا» همسر پادشاه «شاكياها» شبي به خواب ديد كه فيل سفيد و باشكوهي از آسمان پايين آمده و در بطنش جاي گرفته است. منجّمين شاه در تعبير اين رؤيا متفق گفتند كه ملكه، فرزندي در بطن دارد كه يا به مقام فرمانروايي جهان خواهد رسيد و يا خانه و دنيا را ترك گفته و بودا خواهد شد.
بنابر همان نوشتههاي كانون پالي، مايا - مادر سيدارتَهْ - از خانهي شوهرش در كپيله وَتُّو به راه افتاد تا فرزندي را كه در شكم داشت در ميان خانوادهي خود به جهان آورد. اما بين راه دردش گرفت و در نزديك روستاي لُومْبيني پسري زاييد. مادر و نوزاد را به كَپيلَه وتّو باز گرداندند و يك هفته پس از آن مادر در آنجا درگذشت. سوُدودَنَه، پدر نوزاد، پسرش را به مَهاپَجاپَتي ميسپارد. اين زن كه نوزاد را با محبت بزرگ كرده، خواهر همسر از دست رفتهي سودودنه است كه خود اكنون همسر او شده است.
نام خانوادهي بوداي آينده، گوتمه است، از طايفهي سَكْيَه، و از طبقهي جنگاوران. سودودنه، زميندار بزرگ، در زمان تولد پسرش فرمانرواي قلمروي در سرزمين كوسَلَه بود. سيدراته به روزگار جواني فارغ از غم نان بود. منطقهي پيرامون كَپيلَهْوَتّو حاصلخيز بوده، به خصوص براي شالي، و براي ساكنانش زندگي خوبي فراهم ميكرد. چشماندازش نيز افسون كننده است. در حالي كه جاي جاي دستههاي پراكندهي درختان بر دشت پوشيده از كشتزار سايه ميگسترد.
تربيت سيدارْتَهْ، كه گويا شامل خواندن و نوشتن نبود، موافق سنّت طبقهي بزرگان هند باستان بود. در شانزده سالگي ازدواج كرد و در بيست و نه سالگي صاحب پسري به نام راهولَه شد. در همان سال حالش از بنياد دگرگون شد كه او خود بعدها آن را براي رهروانش چنين باز ميگويد:
«پيش از اين من نيز، كه خود دستخوش تولد بودم، چيزي را ميجستم كه آن نيز خود دستخوش تولد، دستخوش پيري، و بيماري، مرگ، اندوه، و آلودگي بود، درست چيزي را ميجستم كه خود دستخوش اين چيزها بود. سپس... دريافتم كه من...، كه دستخوش اين چيزها هستم چرا بايد درست چيزي را جستجو كنم كه آن نيز خود دستخوش اين چيزها است؟ آيا من، پس از آنكه رنج را در تولد و چيزهاي ديگر شناختم، نبايد (چيزي را) جستجو كنم كه زاييده نشده، بدون پيري، بدون بيماري، بيمرگ، بياندوه، نيالوده، و بيبرتر است، يعني «نيروانا» را؟ اندكي پس از آن، من كه جوان بودم ، موي سر و ريشم را ستردم و جامههاي زرد پوشيدم، و به خلاف رضاي پدر و مادر اشكبارم، از خانه به بيخانگي رفتم.
همچنين ميگويد كه شاگرد آموزگاري شد. چيزي نگذشت كه تعليم اومه را فهميد، اما دريافت كه اين تعليم او را به رهايي نميبرد. با آموزگار دومش نيز چنين تجربهاي داشت. پس، از او نيز رو گرداند و پرسه گردي آغاز كرد .
دوران رياضت
سيدارْتَه در جريان پرسهگردي، جايي يافت در خور رياضت كشيدن. آنجا، اقامت كرد تا به رياضتي بسيار سخت تن در دهد. شش سال رياضت كشيد، به تمرينهاي دشوار تنفس دست زد و به بادامي بساخت. پنج مرتاض بر او گرد آمدند به اين اميد كه «چون گوتَمَه «حقيقت» (ذمّه) را يافت، برايشان روشن خواهد كرد سيدارْتَه چون دريافت كه از اين خودآزاري راهي به رهايي نميبرد، از رياضت دست كشيد و بار ديگر غذاي مناسبي خورد. پس، آن پنج مرتاض، مرتدش خواندند و تركش كردند.
زير درخت سپيداري نشست و از روي روش به تفكر پرداخت، و با چشم جانش در لابهلاي سرشت هستي نگريست. زندگانيهاي پيشينش را به ياد آورد، از ميان قانون دوباره زاييده شدن، كه نتيجهي كَرْمَه هاست - ديد و دريافت كه اين رنج است، اين خاستگاه رنج است، اين فرونشاندن رنج است و اين راه فرونشاندن رنج است. او به اين بينش رسيد كه:
«رهايي من از رنج لرزشپذير نيست، اين فرجامين تولد است، ديگر براي من وجود دوبارهاي در كار نيست.
درآنلحظه، كه بنابر سنّت شب چهاردهم ماه وِيساكَهْي سال 528 پيش از ميلاد بود، سيدارْتَه گوتمه به روشني، يعني به اشراق، رسيد و بودا، يعني روشن و بيدار شد. در آن زمان سيوپنج سالهبود.
اشراق بودا؛ افسانه يا واقعيت؟
گاهي گفتهاند كه اين روشني يا اشراق بودا يك افسانهي ادبي است، چون نشان بسياري از تعليمات او را ميتوان در انديشههاي پيش از بودايي يافت، به ويژه در «اُپهنيشَدْها» اين اگرچه درست است، اما در واقع دليل به حساب نميآيد. «روشني» بودا تجربهاي بود كه در آن عناصر پذيرفته شدهي انديشه و اعتقاداتي كه او به آنها رسيده بود، (چون نظريهي نه - خود، كه شرح كاملتر آن خواهد آمد) ناگهان در يك «نظام» به هم پيوسته تجلي يافت. نگفته نماند كه اين انديشهها و اعتقادات با فلسفههاي رايج متناقض بود. دانش خودآموخته و خود يافته در او تبلور يافت، و رازهاي حيات را بر او آشكار كرد. در نتيجه، روشني بودا نشانهي يكي از لحظات بزرگ تاريخ بشريت است.
روشني يافته، به سوي مردم
بودا پس از دست يافتن به اشراق، بر آن شد كه آن دانش را تعليم كند. پس به راه افتاد تا به گردشگاهي در نزديكي بنارس، برود تا «دروازهي رهايي» را به روي دوستان پيشينش، يعني آن پنج مرتاض، بگشايد. چون ديدند مرتاضي را كه مرتد خوانده بودند نزديك ميشود، پيمان بستند كه از سلام و احوالپرسي با او رو بگردانند. ولي، يقينِ پرتو افشانِ رهايي او بر آنان چيره شد، و پيمان خود را شكستند. خوشامدش گفتند، و بودا نخستين گفتارش را به نام گفتار به گردش درآوردن گردونه آيين بر آنان فرو خواند. بودا در خطبه خود چنين گفت:
» اي راهبان! آنكه به كمال رسيده است ،آنكه مقدس و ممتاز است بوداست. گوشهاي خود را باز كنيد اي راهبان! چون راه گريز از مرگ يافت شده است«.
اين نخستين بار بود كه او براي جمعي اندر يافتِ خود را از حقيقت رنج و تربيت خود، چون راه رهايي از دو كرانهي خودآزاري و شهوتراني، باز ميگفت. راه ميانهاي كه او روشنشدگي كرد بيدرنگ فهميده شد. همان دم پنج مرتاض، آيين را پذيرفتند و نخستين شاگردان رهرو بودا شدند، و ديري نپاييد كه از ارهت ها، يعني از «مردان كامل و تمام» گشتند.
در اينجا ذكر اين نكته بيمناسبت نيست كه كلماتي چون رهرو و انجمن را نبايد در معناي مسيحي آنها فهميد. اگرچه رهروان بودايي با آن سر تراشيده و خرقههاي زرد، و رعايت آداب خاص سلوك، ديگرند و مردم دنيا ديگر، اما با اين همه تمام عمر را به زندگاني در دير سپري نميكردهاند. براي ورود به انجمن رهروان، آدابي هست و همچنين يك دورهي درازمدت شاگردي. ولي براي ترك انجمن همان بيرون كردن خرقه از تن كافي است. اتفاقاً، پذيرفته شدن به انجمن به هيچ وجه شرط كافي رسيدن به مقصد نيست، فقط راه رهايي را آسان ميكند. در «كانون پالي» سخن از بيست « پيشنشين» رفته است كه بيآنكه جامهي رهروي در بر كنند به ارهتي رسيدهاند، كه مقام انسان كامل است.
چند ماه پس از بنياد نهادن انجمن، شمارهي رهروان به شصت تن رسيد. در اين هنگام بودا رهروان را فرا خواند و آنان را بر آن داشت كه به اين سو و آن سو بروند و آيين را تعليم دهند و مردمان را به در پيش گرفتن زندگاني پاك بخوانند.
گفتني است كه از روي تعليم بودا نميشود توفيق تبليغي فراوان او را توضيح داد. خود بودا، آيين را «ژرف، دشوارياب، دشوارفهم، واقعي، برترين، براي منطق محض دست نيافتني، باريك، فهميدني فقط براي آموختگان» دانسته است. روش علمي عقلي آن از هر گونه زيادهروي ميپرهيزد، رها كردن رسوم و آدابي كه در آن آمده، رهايي از سلطهي آدابي است كه قلمرو و نانداني برهمنان لافزن بوده است.
منش بودا
منابع پالي تصوير بسيار روشني از منش بودا به دست دادهاند. رهنمون رفتارش يقين او بود به آزاد بودنش، و نيز خوي نظارهگر و دل نمودگيش به همهي بشريت. تصويري فشرده از منش بودا را در زير ارائه مينماييم:
اعتماد به نفس بودا نتيجهي آزادي او بود و اين در لحظهي پس از روشنشدگيش، آنگاه كه پنج مرتاض را ميبيند و بينش هايش را به آنان روشنشدگي ميكند، آشكار ميشود. چون آنها نتوانستند از سلام كردن به او رو بگردانند، نامش را گفتند و او را «دوست » خواندند. ولي گوتمه به اين خطاب اعتراض كرد:
اي رهروان، چنين رفته را به نام و به عنوانِ «دوست» مخوانيد! اي رهروان، چنين رفته، روشني يافتهي كامل، ارهت است.
بودا، روشني يافته و آزاد، خود را يكسره از هر موجود آزادي نيافته متفاوت ميداند. يك بار برهمني از او پرسيد كه آيا او يكي از خدايان است يا موجودي آسماني است، روح است يا انسان. او به همهي اين امكانات پاسخ منفي داد. او از نقص هايي، كه انسان به اعتبار آنها در هر يك از اين جدول ها جا ميگيرد، پاك بود؛ او بودا بود.
با يك چنين خودآگاهي شايستهي تحسين است كه او آيينش را، كه ميتواند انسان را به چنان درجهاي برساند، به طريق عقيدتي و جزمي عرضه نكرد، برعكس، سخت بر آن بود كه هيچ تعليمي هرگز نبايد به نيروي سنّت، به اعتبار نوشته شدن در كتاب هاي مقدس، به اعتبار هماهنگ بودن با نظرهاي خود فرد، يا به سبب اعتماد به يك مرجع پذيرفته شود. فقط وقتي بايد آن را پذيرفت كه آن را درست دانسته باشيم
بودا هيچگاه كسي را مجبور به پذيرفتن آيين خود نكرد، و حتي هشدار ميداد كه با تغيير شتابزده كيش مخالف است. وقتي كه سپهدار سيهه - كه از معتقدان كيش جين بود - پس از گفتگويي با استاد خواست پيرو او شود، پند استاد به او اين بود كه در اين باره بيشتر انديشه كند. وقتي سيهه خواهش خود را براي گرويدن به آيين او تكرار كرد، بودا به او گفت كه از خيرات به رهروان جين دريغ نكند بودا در برانگيختن مردم دم سخت گرمي داشته است. براي جانهاي سادهانديش، از كردارهاي نيك، كه به دوباره زاييده شدن در آسمانها ميانجامد، به زباني ساده سخن ميگفت. در چنين گفتارهايي رايجترين شيوهي بيان، برابر نهادن اضداد است: برابر نهادن مرد ناكامل و كامل، بدانديش و پرهيزگار، راحت دنيايي و آرامش رستگاري، و مانند اينها.
لحن بودا
گفتگوهايي كه استاد با برهمنان و پيروان كيش جين داشته از گيرايي معنوي خاصي برخوردار است. اينها گواه نرم خويي معنوي هر دو جانب است و گهگاه بودا به گونهاي ريشخندآميز سخن ميگويد. در مَجّمَه نِكايه آمده است كه بودا با رهروانش از گفتگويي سخن ميگويد كه با چند تن از پيروان كيش جين در زمينهي رياضتكشي داشته است. او با لبخند يادآور ميشود كه رهروان جين كه امروز از تحمل عذاب رنج ميبرند، بايد در زندگاني پيشين خود، فرومايگاني بوده باشند كه از نظر كرمه اي سزاوار چنين عذابهايي شدهاند. اما، اگر بر اين پندار ميبوديم كه جهان را آفريدگاري ساخته يا خود به تصادف پيدا شده، آنگاه درست چنين ميبود كه جينها مخلوق آفريدگاري بدانديش باشند يا ساختهي پيشامدي نامطلوب كه به تصادف رخ داده است. بودا هر گاه كه در گفتگويي شركت ميجست با يكساندلي و واقعبيني خود ممتاز بود، رهروِ جين، سَچَّكه اگيوِسّانه، كه به مجادلهگر تيزهوش معروف بود، در پايان گفتار ستيزهآميزي بودا را ستود چون كه «رنگ چهرهاش روشن مانده بود». استادان ديگر به هنگام يك چنين گفتگويي از كوره در ميرفتند و سعي ميكردند كه دروغ ببافند يا از موضوع طفره بروند بدين گونه گوتمه را چنين وصف كردهاند كه: مردي است كه به خوي خود چيره است و سرخ نميشود.
بودا در ميان پيشنشينان و رهروان
بودا روزها را چگونه ميگذراند؟ او از رهروان پرسهگردي بود كه در هند فراوانند، و بهجز اين هشت چيز مجاز ديگر چيزي ندارند: سه جامه، كشكول يا كاسهي گدايي، يك استره، يك سوزن، يك شال كمر، و يك صافي براي صاف كردن آب. پگاهان خاموش از در خانهاي به خانهي ديگر ميرفت و قوت مجاز آن روز را جمع ميكرد؛ آنگاه، پس از خوردن مختصر ناشتايي، او و رهروان همراهش به گشت و گذار ادامه ميدادند. وقتي به مردم بلند انديش ميرسيدند، ميايستاد و به پرسشهايشان پاسخ ميگفت و آيين را برايشان توضيح ميداد. پيش از آنكه خورشيد به سمتالرأس برسد، در جاي دلگشايي استراحت ميكردند و بازماندهي غذاي دريوزگي را ميخوردند. بعد از ناهار و عصر به سير آرام در عوالم دروني و تعليم رهروان ميگذشت. اغلب آدم خيّري بودا و رهروان را به ناهاري يا شامي و بيتوتهاي دعوت ميكرد و او ميپذيرفت.
توفيق تبليغي بودا در خانوادهاش متوقف نشد. پسرش راهوله، برادر ناتنيش ننده، برادرزادهاش آننده و خويشان دورترش، چون انورودّه، بهدّيه، و ديودتّه تصميم گرفتند كه جامهي رهروي در بر كنند، و پدر و همسر پيشينش هم از «پيشنشينان» شدند. بودا پس از ترديد بسيار به نامادريش، مَهاپَجاپَتي، (كه بارها از او طلب رهروي كرده بود)، اجازه داد كه رهرو شود و «انجمن زنان رهرو» را بنياد نهد.
براي خوانندهي «كانون پالي» چند تن از پيرامونيان بودا رنگ و بوي خاصي مييابند. شاگردان اصلي او ساري پوتَّه - مردي پرخرد - و مُگُل لانَه، كه ميگويند نيروهاي جادوي داشت، هر دو پيش از بودا درگذشتند و سوخته ماندههايشان را در سانچي به خاك سپردند. سوبوتي استاد نگرش بود، و مهاكسَّپه در اعمال مرتاضانه ممتاز بود. هم او بود كه پس از مرگ بودا نخستين شورا را رهبري كرد.
در ميان پيشنشينان كساني بودند كه از ديگران متمايز بودند. تاجر ثروتمند سودّته «اناتپندكه» دير جيتهوته را در ساوتي به انجمن بخشيد. بانو وساكا دير پوبارامه را در همان شهر به انجمن بخشيد.
بودا و شاهان
فرمانرواي كشور، انجمن رهروان پرسهگرد را كه از طبقات گوناگون مردم پيرواني را به خود ميكشد، يك عامل سياسي ممكن ميداند، و اين را ميتوان فهميد. فرمانروايان كسله و مگده، پسيندي و بمبساره شاه (كه از طريق ازدواج قوم و خويش شده بودند)، عقيدهي موافقي دربارهي بودا داشتند، كه يقيناً كم ارزشتر از عقيدهي ديگران نبود، چون به بيآزاري سياسي آيين او پي برده بودند. استاد با هر دو شاه دوست بود و آن دو بيش از يك بار به ديدنش آمدند تا دربارهي آيين مشورت كنند يا تعليم بگيرند. چنان كه پيش از اين گفته شد، انجمن در ساوتي - پايتخت كسله - و در راجهگهه - پايتخت مگده - ديرهايي داشت. در اينكه نيكخواهي اين دو فرمانروا در گسترش آيين بودا مؤثر بود ترديد نميتوان كرد. همچنين تاجران هندي كه از يك دين شكيبا، كه محدوديتهاي كاست را نديده ميگيرد استقبال كردند، و به گسترش آيين بسي ياري كردهاند. ولي، آيين بودا فقط 250 سال بعد يك دين جهاني شد، يعني وقتي كه آشوكه امپراطور دودمان موريه كه در حدود اواسط قرن سوم پيش از ميلاد در هند فرمانروايي داشت هم به همهي بخشهاي كشورش، و هم به كشورهاي همسايه مبلغاني فرستاد.
طرح ترور بودا
چيزي نمانده بود كه بودا در سال 492 يا 491 پ. م. كشته شود. ديودتهي رهرو كه پسرعمو و داماد بودا بود پيشنهاد كرد كه چون بودا سالخورده است به استراحت بپردازد و رهبري انجمن را به او بسپارد. و استاد چون نظر او را رد كرد، ديودته به شاهزاده اجاته ستو، پسر پادشاه مگده، رو آورد. اين شاهزاده دوستي پدرش را با بوداي صلحدوست سدّ راه نقشهي فتوحاتش ميدانست. ديودته توانست اجاتهستو را به كشتن بودا برانگيزد. سربازي را براي كشتن بودا فرستادند، كه چون با استاد روبهرو شد نتوانست فرمان را به انجام رساند. به پاي او افتاد، مأموريتش را فاش كرد، و چنان كه در اين داستان آمده، به آيين بودا سر سپرد.کوشش دوم در كشتن بودا نيز به شكست انجاميد و سومين بار، فيل ديوانهاي را به سوي او رها كردند. بودا مهرش را به سوي حيوان تابانيد و او را آرام كرد و از آسيب رست.
ديودته چون آرزوي رهبري «انجمن» به دلش ماند، خود انجمني با قوانين سختتر بنياد نهاد. بودا بيهوده كوشيده بود كه با يادآوري اين نكته كه كارهاي مرتاضانه براي رهايي سودي ندارد او را بر آن دارد كه دست از اين خيال بردارد. چيزي نگذشت كه انجمن ديودته برچيده شد.
مرگ بودا
بودا در هشتاد سالگي درگذشت. ميگويند هنگامي كه «بودا» متوجه شد كه وقت وداع و پيوستن به «نيروانه» فرا رسيده است، به مريد نزديك خود «آننده» كه از شنيدن اين خبر سخت اندوهگين و پريشان شده بود ميگويد: «در حالي كه گروهي از مريداني كه هنوز به زندگي دنيوي دلبستگي دارند از شنيدن اين خبر اندوهگين شده و خواهند گفت: «چه زود چشم جهان درميگذرد، گروه ديگر كه بر خود تسلط يافتهاند و به راستي ميدانند كه جملهي عناصر ناپايدار و زودگذرند و نطفههاي نابودي خويش را در بردارند، خاطرهي مرا محترم خواهند شمرد و زندگي خود را با راهي كه من آموختهام تطبيق خواهند داد. وقتي كه آننده به گريه افتاد، استاد او را چنين دلداري داد:
آننده، بس كن، غم مخور، زاري مكن. مگر من هميشه نميگفتهام كه همهي چيزهاي عزيز و خوشايند دستخوش دگرگوني، از ميان رفتن، و ناپايندگي است؟ پس، اينجا چگونه ميتواند چنين نباشد؟ چيزي كه زاييده شده، به هستي آمده، ساخته شده و دستخوش زوال است، ناممكن است كه از ميان نرود.
آننده از بودا پرسيد با جسد او چه بايد بكنند. او به آننده گفت كه آنان نبايد خود را مشغول جسد او كنند؛ بلكه بايد به رشد معنوي خود عشق ورزند. او گفت پيروان عادي، خود را با جسد مشغول ميكنند. بودا آخرين بار به رهروانش چنين پند داد: «اكنون، اي رهروان، پندتان ميدهم: چيزهاي ساخته شده دستخوش زوالند، بيدار و هشيار كوشش كنيد!».
اينها آخرين سخنان بودا بود. اندكي پس از آن به حال اغما افتاد - كه در گفتار پري نيروانهي بزرگ آن را يك حالت نگرش وصف كردهاند - و از اين حال به پَري نيروانه رفت، كه حالت رهايي از رنج پس از رها كردن تن است.
سالِ درگذشت بودا 483 سال پيش از ميلاد مسيح بود. يونان در اين سال با ايران ميجنگيد (كه سه سال بعد فتح دريايي تميستُكل در سالاميس به آن پايان داد)، در حالي كه هراكليت، پارمنيد و آشيل (در يونان) و كنفوسيوس در چين زنده بودند.
جسد بودا را يك هفته پس از درگذشتش سوزاندند. خاكسترش را ميان هفت خاندان از دودمان بزرگان هند، و نيز برهمني كه اين آداب را انجام داده بود، قسمت كردند. از خاكستر او به يكي از خاندانهاي بزرگ ديگر نيز رسيد، و دونهي برهمن، كه مراسم مرده سوزان را انجام داده بود، ظرفي را كه در آن خاكستر مرده را جمع كرده بودند گرفت. همهي گيرندگان اين خاكسترها سهم خود را در گورْ تپهها، يعني در توپه يا استوپهها جاي دادند.
در 1898 توپهاي در پيپراوا، نزديك شهر زادگاه بودا كشف و گشوده شد كه به احتمال خانوادهي بودا آن را روي سهم خود از خاكستر بودا ساخته بودهاند. سه متر پايينتر از رأس تپه، كوزهي كوچكي با چند هديه يافتند، و پنج متر و نيم پايينتر از آن يك صندوق سنگي يافتند كه پنج ظرف در آن بود. يكي از اينها، كوزهاي بود كه از سنگ صابوني ساخته بودند، و بر آن به خط براهمي، و زبان ماگدي نوشته بودند:
اين كوزهي خاكستر بوداي والا از (طايفهي) سكيه هديه است از سوكيتي و برادران و خواهران، پسران و همسرانشان.
در 1958 يادگارهاي بيشتري از خاكستر بودا، در منطقهي شهر قبلي ويسالي يافتند. در اينجا در توپهاي، تغار كوچك درداري كشف كردند، كه باقيماندههاي استخوان، خاكستر و هديه در آن بود فرض اين است كه اين سهم يادگاري سوختهي جسد بوده است كه پس از سوزاندن جسد به خاندان اشرافي لچهاوي، كه پايتختشان ويسالي بود، رسيده است.
طوریکه تاریخ نشان میدهد: بودایی بیشتر از پنج قرن از مسیحیت سابقه داشته و گوستاولوبون مشابهت های زیادی را از ناحیه شکل و موضوع بین این دو دین تذکر داده و علاوه میکند که این دو دین مدیون همدیگر اند و گفته میشود که پولس( موسس دین صلیبیت) بسیار مطالب را از بودیزم گرفته و مسیحیت را از آن شکل داده است که این را اکثر مسیحیان نیز رد نمیکنند
این هم مشابهت های بین مسیحیت و بودیزم که حرف مارا ثابت میکند که مسیحیت ساخته دست پولس است که افکار دین بودیزم را در دین یکتا پرست زمان عیسی(ع) داخل کرده است:
|
اعتقادات مسیحیان در مورد شخصیت مسیح : |
اعتقادات بودای ها در مورد شخصیت بودا : |
|
هنگام تولد عیسی ستاره ظاهر گشت که به ولادت او بشارت میداد. |
هنگام تولد بودا ستاره در آسمان پدیدار گشت که به ولادت او بشارت میداد |
|
عیسی در روز 25 دسامبر چشم بدنیا می گشاید. |
بودا در روز 25 دسامبر چشم به دنیا میگشاید. |
|
هنگام موولد عیسی فرشتگان در فضا ظاهر میشوند و در ماحول و نزدیک بیت لحم به تسبیح می پردازند و او را حمد میگویند. |
هنگام ولادت بودا فرشتگان نسبت ولادت جشن گرفتند و اورا حمد گویند. |
|
چون عیسی تولد میشود پادشاه ( هیرودوس) میخواهد اورا به قتل برساند |
چون بودا متولد میشود پلدشاه اورا تهدید به قتل میکند واورا به قتل میرساند. |
|
در آغاز دعوت عیسی شیطان ظاهر میشود تا اورا مانع شود. |
وقتی بودا میخواهد به دعوت آغاز کند شیطان ظاهر میشود تا اورا مانع شود |
|
شیطان به عیسی میگوید: اگر بمن سجده بگذاری تورا پادشاه عالم می گردانم. |
شیطان به بودا میگوید از دعوت دست بردار و تو امپراطور جهان میشوی. |
|
عیسی به گفته شیطان اهمیت نمیدهد و بر او خطاب میگوید دور شو ! از من |
بودا به گفته شیطان عمل نکرده و میگوید از من دور شو!! |
|
وقتی عیسی برشیطان پیروز میشود فرشتگان نازل شده و اورا گرامی میدارد. |
بعد از آنکه بودا بر شیطان غالب میشود آسمانیان مسرور میگردند. |
|
عیسی مدت چهل روزروزه گرفت. |
بودا زمان زیادی روزه گرفت. |
|
یحیی(ع) عیسی(ع) را در برابر روح خداوند و روح القدس غسل تعمید میدهد. |
بودا غسل نموده و درهنگام تعمید روح خداوند و روح القدس آنجا حاضر است. |
|
نماز مسیحیان تا وقتی بنام مسیح باشد مورد قبول واقع میگردد. |
نماز بودایی ها وقتی به نام بودا صورت گیرد مورد قبول واقع میشود. |
|
وقتی عیسی فوت نموده و دفن میگردد به اثر قدرت مافوق قدرت طبیعت از قبر خود برمیخیزد و زنده میشود. |
وقتی بودا میمیرد و دفن میگردد قبر او به قدرت مافوق طبیعت شق گردیده و او واپس زنده میشود. |
|
عیسی بعد از انجام دعوت در زمین به طرف آسمان صعود میکند. |
وقتی دعوت بودا در زمین به انجام میرسد بطرف آسمان صعود می کند. |
|
برای مسیح وکالت داده میشود تا مردم را در آخرت مورد محاسبه قرار دهد. |
در قیلمت محاسبه مردم به دست بودا داده میشود. |
|
برای مسیح اول و آخر نیست بلکه بسان آب(پدر) برای همیش است. |
بودا اول و آخر ندارد و او برای همیشه است. |
|
عیسی مخلص بشر بوده خودرا جهت کفاره از گناهان پدر خود آدم فدا میکند. |
از بودا روایت شده: من بدیهای مردم را به بعهده میگیرم تا همه نیکبخت شوند. |
|
عیسی نیز ازدواج نکردن پیروانش را بهتر میداند . |
بودا ازدواج نکردن پیروان خود را بهتر میداند تا ازدواج شان. |
اکثر ادیان به خصوص ادیان ابراهیمی خود را موظف می دانند تا به سه سوال اساسی انسان پاسخ دهند به همین دلیل در جواب سوال از کجا آمده ایم؟ مباحث مربوط به خالق هستی و صفات او را بیان می کنند و در جواب سوال چه باید بکنیم؟ بحث نبوت و وساطت پیامبر بین خالق و انسان که برای سعادت انسان از سوی خالق شریعتی آورده را مطرح می سازند و در پاسخ به سوال، به کجا خواهیم رفت بحث معاد را مطرح می کنند، به همین دلیل گفته شده که محور اشتراک ادیان ابراهیمی بحث های توحید، نبوت و معاد است هر چند در تبیین آنها با هم اختلافات زیادی دارند. در این میان برخی از آیین ها نیز وجود دارد که یا خود را موظف به پاسخ گویی به سه سوال از کجا آمده ایم؟ چه کاری انجام دهیم؟ و به کجا می رویم؟ نمی دانند و به همة آنها پاسخ نمی دهند یا به دلیل حوادث تاریخی پاسخ های آنها به برخی از این سوال ها به دست ما نرسیده است. از جملة این آیین ها دین بودا می باشد که ساختاری متفاوت با ادیان ابراهیمی دارد و روش خاص را برای پاسخ دادن به سوالات فوق در پیش گرفته است.
صفات و ویژگی های خداوند در آئین بودا
آنگونه که در منابع موجود بودایی آمده، بودا در پاسخ به این سوال که این جهان را چه کسی آفریده است و آفریدگار جهان چه صفات و ویژگی هایی دارد، دو راه در پیش گرفته است:
راه اول: روش سکوت:
در برخی از منابع ذکر شده که هنگامی که از بودا در مورد خداوند سوال می شد وی از پاسخ دادن طفره رفته و می گفت: «من در باب قدمت عالم و ازلیت جهان توضیحی نداده و همچنین در باب محدودیت و تناهی وجود تفسیری نکرده ام و در باب وحدت روح و جسم سخنی نگفته ام و از بقای روح بعد از وصول به درجة کمال، ارهت، بیانی ننموده ام... چرا که بحث در این امور فایدتی را متضمن نیست و این مسائل پایه و بنیان دین نمی باشند. از این رو از بحث دربارة آنها در گذشتیم». از دیدگاه بودا پارسایی و رضا در شناختن جهان و خدا نیست، بلکه تنها در زیستن نیک خواهانه و دور از خود پرستی است... ». به همین دلیل عده ای معتقدند «مفهوم ذهنی او (بودا) از دین مفهومی کاملا اخلاقی بوده و او در همه چیز به رفتار و سلوک توجه داشت نه به مراسم و آیینی با پرستش مابعد الطبیعه یا خداشناسی... ». با توجه به این سیره بود اما، نه می توانیم وی را منکر خدا و خالق هستی بدانیم و نه می توانیم وی را خداشناس و اثبات کنندة خالق هستی بشماریم یعنی او را نمی توان خدا پرست نامید و نه می توان ملحد و منکر خدا.
راه دوم: روش انکار:
برخی دیگر از شواهد تاریخی نشان می دهد که بودا فقط به سکوت در مورد خالق هستی و صفات او اکتفا نکرده، بلکه به انکار وجود خالق و خدا پرداخته است و معتقد بوده این عالم قدیم و ازلی است و اصلا نیازی به خالق نامحدود و واجب الوجود ندارد تا ما در جستجوی او باشیم. او وقتی که به مقام بودایی رسید در اولین اقدام برای تبلیغ آیین خود در پاسخ راهبانی که از او پرسیده بودند تو می گویی «برهما» هنگام آفریدن جهان مردم را به طبقات گوناگون تقسیم نکرده است، پاسخ داد: «اصلا من باور ندارم برهما چیزی را آفریده باشد تا جهان آفریده او باشد. آنان پرسیدند: پس جهان ساختة کیست؟ بودا پاسخ داد: به نظر من جهان ابدی است و آغاز و انجامی ندارد».
در جمع بندی دو روش فوق می توان چنین نتیجه گرفت که بودا به عنوان موسس آیین بودیسم هرگز نخواسته در مورد آفرینندة جهان و خالق هستی سخن بگوید او نه به این که عالم چگونه به وجود آمده توجه دارد و نه آفرینش و آفریننده را مورد کنکاش قرار می دهد او تنها چهار حقیقت از دیدگاه خود را که رکن اصلی آنها درد و رنج بودن زندگی دنیا است. محور اصلی آیین خود قرار می دهد و با معرفی هشت راه می خواهد انسان را از این درد و رنج رهایی دهد و غیر از این سخنی دربارة آفرینندة جهان معرفی نمی کند. بنابراین بایدگفت: در آیین بودا موجودی به عنوان خدا که آفریینده و خالق جهان باشد معرفی نشده و در اصول تعلیمی وی پرستش هیچ موجودی تعلیم داده نشده، هر چند واقعیت غیر از این است و در عمل برخی از فرقه های بودایی انسان هایی را که به عقیدة آنها روح بودا در آنها نسخ پیدا کرده و بوداهای زمان خود هستند می پرستند و برخی دیگر در معابد خود خاکستر تن بودا، درخت بدی (درخت بیداری) که به یاد درختی که بودا در زیر آن به مقام نوریافتگی و بیداری نائل شد و تندیس و مجسمة بودا را تقدیس کرده و در حقیقت می پرستند.
مفهوم خداوند در آیین بودا
در متون بودایی تا جائیکه بررسی شده هیچ گونه اشاره ای به شناسایی خالق جهان و یا پرستش آن مطلبی ذکر نشده، و بودا نیز ادعای رسالت و پیامبری نکرده است. لذا از نگاه پیروان آیین بودا، او فقط راهبری است که راه معرفت و سعادت را نشان می دهد. و از وجود مافوق طبیعت که ازلی و ابدی است و خالق و صانع آسمان ها و زمین می باشد و سرنوشت افراد انسانی را در قبضه داشته و قاضی حاجات و مجیب دعوات باشد بحثی به میان نیاورده است». خدایان که در هند مورد پرستش بوده اند از دیدگاه بودا خود فناپذیر و موجودات ناپایداری هستند و کم ترین اثری در حال آدمیان ندارند، فلذا پرستش و عبادتی هم برای آن ها منظور نمی شود. دانشمندان بودایی خدای برهمایی را خدای مغرور و خودبین می شناسند، بخصوص وقتی این خدا دربارة خودش حرف می زند، آن جا که می گوید: «من برهما هستم من خدای عظیم و والامقام هستم، پادشاه خدایانم، من خود زاده نشده ام و مخلوق نیستم، من جهان را خلق کرده ام، من حکمران و خداوندگار جهان هستم» و بودائیان به طور صریح می گویند: که جهان قدیم است و کسی آن را خلق نکرده است. و همچنین اعتقاد به بهشت و جهنم و حساب و جزا در آیین بودا وجود ندارد.
انسان محوری بودن تعالیم بودا
در تعالیم بودا آنچه اهمیت دارد، راه و روش عملی است و آنچه غیر از آن باشد از دیدگاه او مخالف عقل سلیم است. تمام افکار بودا در عبارت ذیل که منسوب به او است تجلی می کند: « من از چه چیز سخن گفته ام، من دربارة بدبختی و نیاز سخن گفته ام، درباره فرجام نکبت گفتگو کرده ام و نیز درباره ایمانی که به فقر و نکبت و بدبختی بشر پایان خواهد داد توضیح داده ام، اما چرا این مباحث را پیش کشیده ام؟ زیرا فقط از این سودی حاصل می شود که به مبانی و اساس دیانت مربوط است، و آدمی را به رهایی از آلام و رنج ها و به معرفت عقل کل و نیروانه هدایت می کند». بودا می گوید راه وصول به مقصد و طریقه نجات هر سالک همانا تکیه بر نفس و اعتماد به نیروی ذاتی خود او است که باید به واسطه تهذیب و تزکیه باطن خلاصی حاصل کند، در حقیقت، در مذهب او انسان مورد توجه قرار گرفته است، از این روی می توان گفت که اساس مذهب بودا انسان محوری است نه خدا محوری. در عین حال باید توجه داشت که در آیین بودا و سنت های وابسته به آن وجود یک خالق، یعنی خدا به هیچ وجه صراحتا انکار نشده است. برخی معتقدند اینکه بودا از ناحیه خدا حرف نمی زند بدان معنا نیست که او مبدأ هستی را قبول ندارد و یا از آن روی گردان است، بلکه از این جهت بوده که همة تلاش خود را صرف مجهز کردن مردم به زهد و ترک زندگی دنیوی و نفرت دادن از این خانه غرور و نیرنگ می کرده است.
رسیدن به نیروانا، هدف مهم و اصلی آیین بودا
نکته قابل توجه در آیین بودا مسأله « نیروانا» است که هدف مهم و اصلی در این آیین رسیدن به آن حالت می باشد. برخی آن حالت را آزادی مطلق معرفی نموده و گفته است که انسان پس از مهار کردن فعالیت غرایز حیوانی و چشم پوشی از لذایذ به آن می رسد که در اصطلاح صوفیه به آن فنا گفته می شود. البته از دیدگاه آیین بودایی این حالت بدان معنا نیست که سالک به این مرحله به شعاع الهی برسد. برخی می گوید: که «نیروانا» که مقصود اصلی بودائیان می باشد به معنای فعال مایشا به عنوان مرتبت سرمدی، ثابت و لایتغیر است، فاسد ناشدنی و انحطاط ناپذیر است، ساکن و بدون جنبش است، در محدوده زمان جای نمی گیرد نامیر است، به دنیا نیامده و شدن در آن راهی ندارد، علاوه بر همه این ها نیروانا ویژگی های دیگری نیز دارد. که عبارتست از قدرت، برکت، و شادمانی، امنیت، پناهگاه راستین و مکانی است امن، نیروانا حقیقت راستین و واقعیت اعلی است، نیروانا عین خیر است هدف متعالی است واحد است و تنها کمال ممکن و دست یافتنی است، دین بودایی تجسم یافتة نیروانا است و این همان جنبة از آیین بودا است که شدیدا رنگ مذهبی دارد.
آنچه بودائیان راجع به «نیروانا» بیان داشته و از او توصیف کرده است تقریبا شبیه به اوصاف خداوندی است که ادیان توحیدی در مورد خالق و آفرینندة جهان بیان می کنند. و اگر چنین باشد می توان گفت که آیین بودا خداوند را قبول دارد ولکن نسبت به آن مانند ادیان دیگر توجه نشده است. چون این آیین و مسلک بیش از آنکه به یک دین شباهت داشته باشد به یک فلسفه شبیه است ولی پیروان او تدریجا آیین او را به صورت یک آیین مذهبی درآوردند و خود او را که منکر عبادت و پرستش خدایان بود تا حد یک معبود بالا بردند و معابد ساختند و مجسمه بودا را در معابر برپا کردند و گفته های او را پس از خودش گرد آوردند».
نتیجه:
از مجموع آن چه گذشت به این نتیجه می رسیم که خدا در آیین بودا جایگاه خاصی ندارد و اندیشمندان بودایی در برابر خالق جهان موضع لاادری اختیار نموده اند، به قول خودشان، آن ها در فکر نجات بشر از بدبختی و نکبت می باشند و می خواهند با روش هایی که بودا بر اثر ریاضت به آ ن ها دست یافت، از آلام انسان بکاهد.