حنا دختری در مزرعه اکنون
زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی. کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند ، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.کورش رو به کزروس کرد و گفت ، ثروت من اینجاست.اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم . زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد
ای خدای windows دل را باز کن!
یک print از رحمتت آغاز کن!
option غم را خدایا on مکن!
فایل اشکم را خدایا run مکن!
نام تو password درهای بهشت!
آدرس e mile سایت سرنوشت!
ای خدا حرف دلم باکی زنم!
help می خواهم که F1 میزنم!
refresh این دل به الطاف توست!
save انعامش در این ماه نوست!
با clear کردن ذهن از گناه!
ما به تو می آوریم عذر و پناه!